ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

75

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

نور الدين بر همه برترى داشت . قطب الدين وقتى برادر خود را كشت ، اين سردار را نيز كه اختيار الدين حسن نام داشت - چون هميشه از وى بدگوئى مىكرد - به قتل رساند و پيكرش را در راه انداخت . سگى آمد كه از گوشتش بخورد . مردم ، ديگر تاب نياوردند و برآشفتند و گفتند : ما ديگر به سخنان تو گوش نمىدهيم و زير بار تو نمىرويم . اين مردى است مسلمان كه در اين شهر مدرسه دارد ، آرامگاه دارد ، صدقات مرتب معين كرده و كارهاى نيكوئى انجام داده است . ما نمىگذاريم كه جسدش را سگان بخورند . » قطب الدين كه چنين ديد ، ناچار دستور داد تا جسدش را در مدرسه‌اش به خاك سپارند . فرزندان ديگر قلج ارسلان نيز به همان حال خود باقى ماندند . بعد ، قطب الدين بيمار شد و درگذشت و برادرش ركن الدين سليمان ، فرمانرواى دوقاط به سوى سيواس ، كه در نزديكى بود ، روانه گرديد و آن شهر را گرفت . از آن جا به قيساريه و اقصرا رفت و مدتى در اين دو شهر ماند . آنگاه به سوى قونيه - كه در دست برادرش ، غياث الدين ، بود - رهسپار گرديد و او را در آن شهر محاصره كرد تا شهر را گرفت . غياث الدين از آن جا به شام ، و بعد به روم ، رفت و كار او به گونه‌اى شد كه ما به خواست خداوند بزرگ در جاى خود باز خواهيم